تبلیغات
وبلاگ شیطان شرور - ظهور, سقوط, ظهور

جستجو


عبارت مورد نظر را وارد کرده

و دکمه جستجو را کلیک کنید

درباره سایت


مشخصات سایت

مدیر سایت: امیر کسرا آرمان

ایمیل مدیر:

عنوان سایت: وبلاگ شیطان شرور

شعار سایت: ترجمه وارکرفت

وبلاگ شیطان شرور

ترجمه وارکرفت

درباره سایت

امکانات سایت


آمار سایت

آمار کل:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید ماه قبل:
بازدید این ماه:
آخرین بازدید:
بروزرسانی:
تعداد مطالب:
نویسندگان:

نویسندگان


team_member

امیر کسرا آرمان

مدیر سایت
team_member

امیر کسرا آرمان

نویسنده
team_member

امیر حسین

نویسنده

پیوندها و روزانه ها


روزانه ها

وبسایت میزبان!

اولین وبسایت با رویکرد نظارت بین سایتی

تارنمای کالیمدور

وبلاگ کالیمدور

لیست کامل

لیست کامل پیوندهای روزانه

ارسال لینک

لینک خود را برای ما ارسال کنید

پیوندها

وبسایت میزبان!

اولین سایت با رویکرد نظارت بین سایتی!

لیست کامل

لیست کامل پیوندها

وبلاگ شیطان شرور

ترجمه وارکرفت


ظهور, سقوط, ظهور

با سلام
باز هم برای جبران چند روز پیش امروز دوتا پست میزارم که چون طولانی است باید تشریف ببرید ادامه مطلب.......
این پست را گزاشتم خیلی بنظرم جالبه هر چند خودم اینو از دانش خودم نوشتم اما شاید شما ندونید
نمیگم راجع به چیه ممکنه بتونید با موضوع پست حدس بزنید:
ظهور سقوط و دوباره ظهور
بفرمایید ادامه مطلب......

خوب از آنجایی که شاید خیلی ها ی شما عزیزان ندانید باید بگم
لیچ کینگ ابدا یک شخص نیست.
بگذارید با تعریف داستان حقیقی موضوع را برای شما شفاف سازی کنم.

وقتی نرزول از کیل جیدن برید بسیار سرخورده شده بود چون فکر میکرد که چقدر احمق بوده که باعث تباهی خودش و مردمش شده و چقدر راحت گول آن اهریمن را خورده.
بعد در کتاب آنسوی درگاه یعنی بعد از شکست حمله ی سوم هورد سواران تاریکی به نزد نرزول در درانور آمدند و گفتند که گولدِن مرده و در معبد سارگراس روحش به دام افتاده و ما نیز از متحدین شکست خوردیم و...... بعد بهش میگه که فقط تو باقی ماندی و باید دوباره ما را رهبری کنی.
نرزول هم هی ادا درمیاره میگه نه من نمیتونم و فلان اینها..... بعد سوار تاریکی میگه من یک نقشه دارم و با نقشه ی من موفق میشی نرزول هم که بعد از قضیه ی کیل جیدن کلا گوشه گیر شده بود خیلی از مرگ میترسید و از نیاکان شرم داشت تصمیم میگیره که بر طبق نقشه ی رهبر سواران مرگ مردمش رهبری کند اما اینبار نه بسوی تباهی بلکه دروازه ایی به سوی جهانی دیگر بگشاید که در آن جا زندگی کنند( در حقیقت یک جای سهو الوصول تر از آزراث پیدا کنند که بروند و باز خرابی به بار بیارند)
اما مواد اولیه ی ساخت درگاه جدید این است لطفا یادداشت بفرمایید:
یک عدد جمجمه ی نرزول بخاطر اینکه قبلا درگاه بازکرده بود و تجربه داشت
2- یک عدد کتاب مدیو که توش افسون لازم نوشته شده بود چون مدیو قبلا خودش افسون را به نرزول یاد داده بود چرا که آن موقع سارگراس بود نه مدیو.
3- یک عدد چشم نظاره گر:( برای همین من هی اصرار داشتم توی کتاب جینا از ترجمه ی غلط چشم نظاره گر استفاده نشه و کمند جادویی بهت است) این چشم نظاره گر یک کریستال صورتی رنگ بود که افراد نرزول آن را از دالاران دزدیند
و آخرین چیز عصای سارگراس بود تا با آن انرژی کریستال را هدایت کرده و مرز بین دنیا را بشکافد که این را هم سواران تاریکی رفتند و بهمراه جمجه ی نرزول از معبد سارگراس پیچوندن(دزدیند)
بعد هم .......... و بعدش نرزول مرز بین دنیای درانور و یک دنیا ی دیگر را میشکافد اما  بخاطر مداخله ی متحدین آنها گرفتار میشوند و فقط نرزول از درگاهی فرار میکند بههمراه عصای سارگراس فرار میکند و در یکی از دنیا ها ی دیگر میرود و....
در درانور اورک های دیگر که فکر میکردند نرزول اینبار کمکشان میکند گرفتار متحدین میشوند. نرزول وقتی قدرت اشیا در دستش را میبیند فکر میکند دیگر خدا شده و به مردمش پشت میکند و همه را پشت سر میگذارد تا بجنگند و او بتواند فرار کند. او اهمیتی به درانور نمیداد بنابر این بجای یک درگاه چندین درگاه باز کرده بود و درگاه انرژی زیادی از مبدا بیرو میکشد و تصور کنید که چه بلایی سر درانور آمد . درانور دچار دگردیسی شد و به اوتلند تبدیل شد.
اما نرزول که فکر میکرد به یک دنیای امن گریخته متوجه میشود که مستقیما به سمت کیجل جیدن رفته کیل جیدن بهش میگه تو اصلا
 خادم خوبی نبود و خودم درستت میکنم!
بعد روحش را میگیرد و در یک شمشیر میکند و درون یک سریر یخین زندانی میکند البته بخشی هم در یک کلا خود میکند.
که بقیه شو خودتون میدونید که آرتاس پیداش میکنه و چی میشه .......
 حالا میریم سراغ چند سال بعد...




حالا ارتاس , یعنی لیچ به سریر یخی مقر فرماندهیش برگشته  از اینجا به بعد را باید در کتاب کمیک اشبرینگر بخوانید
اما وریسا و سیلوناس که حالا یک بانشی شده بهمراه اورک ها دورف ها رانده شدگان الف های خون و..... متحد شدند چرا که آرتاس راه لژیون را هموار کرده بود و بنابراین کل ساکنین ازراث برعلیه لژیون بلند شده و بعد از شکست دادنش و البته تلفات بسیار سنگین میرند تا بخدمت جناب آرتاس منتیل عزیز و لیچ کینگ عزیز تر برسند.!

یک گنوم  به نام کریک به افراد متحدین میگه که الان وقت مناسب است و آرتاس فراست مورن را تنها روی سریر یخی گذاشته بدون محافظ
جینا و سیلوناس که به سریر میرسند با شمشیر صحبت میکنند چون همانطوری که میدانید فراست مورن روح را درخودش نگه میدارد و صاحب آن (ارتاس لیچ کینگ) میتواند از نگاه روح اثیر شده ببنید و از گوششان بشنود.
اوتر بهشون میگه که باید یک جانشین برای لیج پیدا کنید وگرنه غضب کل آزراث را میگرد. حالا فرق نمیکنه زن باشه یا مرد لیج کینگ باشه یا لیج کویین یکی باید غضب را توی
 خودش بریزه!جینا میتواند با آتر شوالیه ی سیلورهند و آورنده ی نور که هنوز روحش به جنون نرسیده بود ارتباط برقرار کند 
بعد یک سری نبرد رخ میده و .... 
توی سریر یخین آرتاس حاضره و تیرون فوردینگ که اشبرینگر را توی دستش گرفته میزنه فراست را میشکونه بعد روح های توی فراست آزاد میشن و ارتاسو میگیرن و میکشن!
حالا لرد اعظم و پالادین نور بولوار با فداکاری جان خودش را میدهد و لیچ کینگ میشود. و چون دم شفا بخش اژدهایان قرمز همراهش بود این شکلی شد!


این داستان لیچ و لیچ کینگ بود از ظهور تا سقوط و دوباره ظهور


راستی کیل جیدن را که میشناسید؟ اولش مثل ولن و آرکیماند(آرچیماند) یک درنای بود
آرکیماند هنوز ابی است اما قیافه ایی وحشتناک داره
اما کیل جیدن که درجه اش نسب به آرکیماند بالاتر است به سارگراس بیشتر شبیه است و رنگش قرمزه عکس را آخر پست گزاشتم
این دوتا هردو از معاونان دست راست و چپ سارگراس هستند


                                                        

نظرات مطلب

  آرتاس   سه شنبه 1 مهر 1393 05:20 ب.ظ

منم مثل علی فکر می کنم حالم از جینا بهم میخوره

  بازی خور   شنبه 21 تیر 1393 12:40 ب.ظ

فکر کنم چند جا اسم گولدن رو با نرزول جا به جا نوشتی (مواد لازم برای ساخت در وازه )
___
خداییش در حق لیچ کینگ خیلی نامردی شده
کسی که این قدر قوی و قدرتمند معرفی می شه توسط یک پالادین پیزولی که دماقش رو بگیری می میره کشته می شه

امیر کسرا آرمان

نمیدونم ممکنه اشتباه کرده باشم یادم نمیاد ولی احتمالش کمه اشتباه کرده باشم
دیگه این قانون طبیعته بکش تا کشته نشی آرتاس باید همه ی ازراثو نابود میکرد تا کشته نشه

  paradox   یکشنبه 1 تیر 1393 02:18 ب.ظ

ایکاش زود تر ازینا این سایته باحالو پیدا میکردم:|حالا میشه بیزحمت یه لینک دانلودی چیزی ازین اشبرنگر بدین ماهم بخونیم؟:(((

امیر کسرا آرمان

قبلا هم گفتم نمیشه

  antimony   چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 10:01 ب.ظ

منو به شک انداختی رفتم دوباره دیدم
همون tirion بود لطف کنید لینک بدین

امیر کسرا آرمان

ای وای
شرمنده یک i این وسط جامونده بود

  antimony   سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 11:21 ب.ظ

من فک کنم tirion درسته

امیر کسرا آرمان

نه اشتباه میکنی عزیز
tiron
توی سایت بلیزارد نوشته میخوای لینکو بدم؟

   امیر میتسو   یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 06:16 ب.ظ

اگر زحمتی نیست لاتین این دو تا رو بگید:1-اشپیگر 2-تیرون فوردینگ

امیر کسرا آرمان

اشپیگر را نمیدونم چیه
tiron fordring

  antimony   یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 04:21 ب.ظ

آقا من مقادیر زیادی گیج شدم!
این وسط آرتاس کجا بود؟
یعنی چی که فراست مورنو ول کرده بود؟
والا تا اونجاییکه یادمه از هم جدا نمیشدن!
مگه آرتاس خودش لیچ کینگ نبود؟
اگه نبود چرا نبود اگه بود چرا گفتین "آرتاس عزیز و لیچ کینگ عزیزتر"؟
اشبرینگر یه سلاحه یا لقب فردیه؟
و هزاران هزار سوال نقدی و غیر نقدی دیگر!!!!

امیر کسرا آرمان

خب احتمالا آرتاس دو دقیقه رفته بوده دستشویی شمشیرو گذاشته اونجا روی سریر یخی!
چرا آرتاس بعد اینکه با شمشیر پیوند میخوره با لیج یکی میشه ولی وقتی خودش بمیره لیج که توی بدنش بوده میاد بیرون و همه جا را غضب میگیره مگراینکه بهش دوباره یک کالبد بدن که بولوار کالبدشو فدا میکنه.
اشبرینگر یک سلاح افسانه ایی ساخت گنوم ها و دورف های پسف است.
دیگه چی سوالی نمونده؟

  امیر میتسو   شنبه 20 اردیبهشت 1393 05:25 ب.ظ

فعلا که هیچی ولی بعدا شک دارم

امیر کسرا آرمان

چی میگی واسه خودت؟
بزار دارم این فصل جدیدو ترجمه میکنم خیلی عقبم اگه تا فردا تحویل ندم میکشن منو

  امیر میتسو   جمعه 19 اردیبهشت 1393 08:23 ب.ظ

آقا میگم حیف تو نیست که تو به وب محدود باشی
پرواز کن پرواز کن پر بزن
بالا برو ای پرنده بی پرو بال

امیر کسرا آرمان

چیکار کنم میتسو بیشی؟
من یک کلاغم که اسیر این قفس هستم

  امیر میتسو   جمعه 19 اردیبهشت 1393 08:16 ب.ظ

آقا من یه چیز جدید کشف کردم !!!!!
بهنام موقع ترجمه متن رو در صورت لزوم سانسور میکنه ولی تو نه سانسور نمیکنی!!!
میگم یه رده سنی برای ترجمه کتابت بزاری بد نیستا!!!

امیر کسرا آرمان

هوشده! مگه من چه صحنه ایی گزاشته بودم؟
هان ؟هان؟هان؟

  علی    جمعه 19 اردیبهشت 1393 06:44 ب.ظ

امیر اون یکیرم تایید کن اصله کاریه اون بود:دی و در ضمن منم با امیر متیسو موافقم:دی

امیر کسرا آرمان

اخه اون یکی نظرت دیگه خیلی لوس شده بود. تاییدش نکردم
بابا حالا که نه من نه تو نویسنده نیستیم چیکار به کار این جینای بدبخت و آرتاس داری تو؟
ولشون کن بزار به درد خودشون بمیرن

  علی    جمعه 19 اردیبهشت 1393 06:04 ب.ظ

باشه امیر جون ایول خیلی لذت بردم ،موفق باشی

  امیر میتسو   جمعه 19 اردیبهشت 1393 06:02 ب.ظ

ببخشید بازم بحث رو به انحراف میکشم
وب وبه خوب و کاملیه اگر با وب گاه کالیمدور متحر و به توافق برسید ( البته نه توافق سارگراسی )
میتونید یکی از بهترین سایت ها در زمینه ی وارکرافت باشید بخصوص که وبگاه کالیمدور تجربشم داره!!!

امیر کسرا آرمان

من هیچ توافق دیگه ایی حالیم نیست یا توی توافق نامه باید سارگراس باشه یا توافق منتفیه!
هرچی باشه اون برگتره منه و عقلش بیشتر میرسه شاید یه وقت توی توافق خواستن سر منو شیره بمالن! اون وقت با عمو طرفن!

  علی    جمعه 19 اردیبهشت 1393 05:57 ب.ظ

باشه پس فردا میدم کل توزاد و آنوب آراک کل غضبو رو ترامور خراب کنن،ناوگان هفتم مفتمم با خاک یکسان می کنم:D

امیر کسرا آرمان

بگو منم باهات قهر میکنم به عمو سارگراس میگم امشب بیاد قورتت بده!
شب میخوابی مراقب زیر تختت باش عموم عادت داره بچه هارو از اونجا میخوره!
تازشم دیگه کامنتاتو تایید نمیکنم
(دروغ گفتم این آخری را)
حالا با اجازه باید برم هنوز یه صفحه از جینا تموم کردم بهنام درسته تا حالا روی خوش نشون داده ولی اگه دیر کنم چشمامو از حدقه درمیاره

  فراست مورن   جمعه 19 اردیبهشت 1393 05:50 ب.ظ

فقط غصب،فقط آرتاس از لژیون خوشم نمیاد:دی بابا فقط داشتم شوخی می کردم چرا این قد جدی گرفتی؟ ،ما کوچیکتیم امیر خان شما با پست و بی پست تاج سرمایی

امیر کسرا آرمان

ما هم شوخی گفتیم تو چرا جدی گرفتی با آرتاسو بی آرتاس لیچ کینگه مایی ,فراست مورن!

  علی   جمعه 19 اردیبهشت 1393 05:46 ب.ظ

منم رو آرتاس حساسم پس بیا توافق کنیم به همدیگه کاری نداشته باشیم:دی منظورم اینه که خیلی دوست خوبی هستی،وبلاگ خیلی خوبیم داری

امیر کسرا آرمان

چی ؟ هههههه منو توافق؟
میخوای بگم پیشنهاد توافق به من مثل چیه ؟فک کن مثلا بری به سارگراس بگی: سلام عمو سارگراس میشه منو نخوری بیا با هم دوست باشیم من باهات دوست میشم و کاری به کارت ندارم تو هم کاری به کارم نداشته باش باشه؟
علی جون بعد فک کنم خودت میدونی سارگراس چجوری جواب برادر زادشو میده مگه نه؟
منم همون جوابو بهت میدم

   امیر میتسو   جمعه 19 اردیبهشت 1393 05:30 ب.ظ

ببخشید این جا دیگه داستان لیچ کلا تموم میشه یا در مورد لیچ کینگ جدید داستان یا مطلبی هست ؟!؟!؟
اون قسمت هایی که میگید رو من توی بازی جهان وارکرافت دیدم خعلی باحاله!!!!

امیر کسرا آرمان

آفرین که بازم کامنت گزاشتی!
100 امتیاز برای میتسو 100 امتیاز دیگه هم چون اسمش با اسمم یکیه!
بله بازم هم این داستان ادامه دارد...... یعنی برای بولوار هم داستان وجود داره ولی هنوز بصورت کتاب چاپ نشده و فکر کنم تا اخر امسال بیاد
راستی الان علی و فراست مورن کلا روی هم 50 امتیاز دارن چون منو اذیت کردن
اگه حالشونو بگیری بهت 2000000 امتیاز دیگه میدم!!

  علی   جمعه 19 اردیبهشت 1393 05:20 ب.ظ

امیر جان اصلاحم نکنی ما مخلصتیم،عمو کالک؟!‏ کاش همون وریسا بود دیگه بدتر دیگه این جینا و اون دوس پسر اژدهاش دارن اعصابمو خرد می کنن،با آرتاس فن جماعت درنیفت امیر بر می افتی :دی:دی:دی حالا بگذریم انصفا این چند وقته که باهات آشنا شدم خیلی باهات حال کردم امیر جون،خاک پاتم

امیر کسرا آرمان

جان ؟
باهام حال کردی؟ یعنی چی؟
من مگه نگفتم روی عمه جینا و عمو کالک حساسم دفعه آخریه که جلوی من پشت سرشون حرف میزنین وگرنه دیگه ترجمه را میبوسم میزارم اونور تاقچه!
پست هم نمیزارم شیر فهم شد؟

  فراست مورن   جمعه 19 اردیبهشت 1393 05:12 ب.ظ

امیر یه متحد پیدا کن تنهایی از پس من و علی بر نمیای:دی

امیر کسرا آرمان

هه شما باید دنبال متحد بگردین من خودم تنهایی از پس شما که سهله فراست مورن جان , من تنهایی از پس لژیون سوزان هم برمیام.
میخوای فردا توی فصل بیست بنویسم و ناگهان امیر کسرا آرمان میپره وسط معرکه و با حرکت ساده ی انگشتانش ارتش مهیب لژیون سوزان بسان گرده ایی درم قابل تندری جارو کرد .؟
دیدی از پس لژیونم بر اومدم؟
تازه اگه من پست نزارم همین خود تو فردا جیغ نمیزی ای ترجمه چی شد پست کو؟

  فراست مورن   جمعه 19 اردیبهشت 1393 04:45 ب.ظ

خودت گفتی وریسا و سیلوانس متحد میشن امیر،من این وریسا رو می کشم:دی:دی واقعا از سیلوانس بدم میاد آخه چرا باید یه تکاور کوچیک به یه رهبر بزرگ تبدیل شه؟!اونم رهبرفاسدی که فقط به خودش وفاداره

امیر کسرا آرمان

اِاِاِ
اینو من ننوشتم!
من میخواستم بنویسم جینا اشتباهی نوشتم وریسا!!
وای خدا حالی کی حال داره بگرده اصلاح کنه!
ولش هرکی خوندش باید بیاد این نظرو هم بخونه تا بفهمه منظور جیناست!
من تنبلم قبول ولی شما نباشید و کامنت بزارید

  علی   جمعه 19 اردیبهشت 1393 04:36 ب.ظ

این کیل جیدن و آرکیماند چه قدر شبیهن:دی یعنی امیر الان احساس میکنم به جز شاندریس و تیراندا از همه ی زنای وارکرافت متنفرم :دی باورم نمیشه این زنیکه جینا حتی یه ذره عذاب وجدان نداره،آخه چطوری و هورد و اتحادی که سال ها با هم دشمن بودن و بعد از مرگ آرتاسم دشمن میشم این قدر راحت باهم کنار میان ؟ ولی در مورد اشبرینگر حق با امیره،منم از داستانش خوشم نمیاد اما یکی از دوستام میگفت که بهترین کمیک وارکرافت و جذابتر و منسجم تر از بقیس،مرسی امیر پست جامع و خوبی بود انگشتات درد نکنه:دی

امیر کسرا آرمان

آخ گفتی! انگشتام خیلی درد میکنن!
بابا این جینا بیچاره گناه نداره!
من طرف جینام حواستونو جمع کنین!
اگر ببینم یا بشنوم بازم پشت سر عمه جینام حرف زدین دیگه باهاتون قهر میکنم نه پست میزارم نه ترجمه میکنم!
با عمه جینا و عمو کالک میریم یجای دیگه که پیدامون نکنین!

  فراست مورن   جمعه 19 اردیبهشت 1393 04:18 ب.ظ

باهات موافقم فرشته جون،این ماجرای مردن آرتاس نقطه ضعف مجموعه ی وارکرافته،مگه من این وریسا رو گیر نیارم با سیلوانس متحد میشه؟!بفرما امیر خان شما که می گفتی جینا شخصیت خوبیه ببین،حالا باز اون سیلوانس چش سفید یه چیزی ولی آرتاس چه ضروری به ترامور رسونده بود که اینجوری واسه نابودیش پیش قدم میشه اونم با متحد شدن با دشمن خونیش هورد،تازه اونا همه یه طرف این فورسیکنای نجس یه طرف این جینا باید از واریان یاد بگیره که شخصا به جنگ آرتاس نرفت چون دوست نداشت این کارو بکنه،به هر حال باورم نمیشه یه پیرمرد مردنی باعث مرگ آرتاس میشه بگذریم ممنون داداش امروز خیلی زحمت کشیدی خسته نباشی

امیر کسرا آرمان

چه ربطی به وریسا داشت؟
درسته وریسا و سیلوناس خواهرن ولی توی کتاب هیچ وقت کنار هم نمیان

  Dark Angel   جمعه 19 اردیبهشت 1393 04:07 ب.ظ

دوستان اون قدر راجع به مرگ آرتاس حرف زده بودن منم علاقه مند شدم اشبرینگرو بخونم ببینم چه جوری مرده،ولی خوب با توضیحاتتون دیگه منصرف شدم،مرسی که نذاشتید وقتمون هدر بره واقعا مچکرم امیر خان

امیر کسرا آرمان

خواهش میکنم عزیز
ولی اشبرینگر یک چیز دیگست بنظر من برترین و بهترین کمیک موجود از وارکرافته

آخرین عناوین

برچسب ها

آرشیو

موضوعات


با من در تماس باشید

منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستم

تماس با من